* گاه نوشته‌های هیچکس *

آن همه شعری که برایت گفتم-ناگهان گم شد و رفت/حرف مردم شد و رفت...

+ شاید ...طناب گناهی نداشت!


شاید ...

.

طناب گناهی نداشت!

.

گالری بزرگ عاشقانه ها - اسیر

از تو بايد ميگذشتم ولي افسوس نتونستم

تو عروسك بودي و من آخر قصه دونستم

تو وجود خاليه تو جز دروغ هيچي نديدم

كاش ميشد به اين حقيقت پيش از اينها ميرسيدم

كاش تو رو از روز اول مثل امروز ميشناختم

 سوختم و ساختم هر چي داشتم به پات باختم

آخه عشق يعني شكستن عاشقانه سر سپردن

دل سپردن به سرابه در سكوت خويش مردن

يه روزي يه روزگاري حرف بين ما نگاه بود

عشق رو نقاشي ميكرديم نقش ما خورشيد و ماه بود

بعد از اون واژه نوشتيم جمله ي ما ستاره چين بود

مثل دريا آبي بوديم معني زندگي اين بود

نویسنده : هیچکس ; ساعت ٢:۳٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک