* گاه نوشته‌های هیچکس *

آن همه شعری که برایت گفتم-ناگهان گم شد و رفت/حرف مردم شد و رفت...

+ ای گل گمان مکن به شب جشن می روی ... شايد به خاک مرده ای ارزانی ات کنند!

نفت يعني زندگي با بوي خوش

صبح در آيينه ديدن روي خوش

نفت يعني اشتعال قلبها

نفت يعني خوش به حال قلبها

نفت يعني از عدالت لب به لب

غرب وحشي از خجالت لب به لب

نفت يعني مرگ بر بوش و بلر

روزگار هر دو بدخيم و كدر

نفت يعني بازگشت اشتهام

از طريق خوردن سود سهام

نفت يعني سفره‌ها رنگين شده

بطن ما از متن آن سنگين شده

نفت يعني وعده‌هاي دلفريب

جمله ملت غرق رؤيايي غريب

نفت يعني پول در دست رييس

ريختن در پاي روزنامه نويس

نفت يعني وامهاي ازدواج

ملت خوشبخت هر شب هاج و واج

نفت يعني بهترين نوشيدني

در بساط خلق بي كوشيدني

نفت يعني عشق با طعم خيار

بي خيال رستم و اسفنديار

نفت يعني پشت بر سختي كنيم

دائماً احساس خوشبختي كنيم

.

***

دروغ بود                          مجنون، دو ساله بر اثر آسم درگذشت

آوازه های حضرت ليلا دروغ بود

چندين هزار حضرت يوسف بياورند

تا شک کنيم عشق زليخا دروغ بود؟

در نقشه، کوه، دور و بر بيستون نبود

فرهاد و کوه و تيشه سراپا دروغ بود

العشقُ شِـبهُ حادثـةٍ غيـرُ واقعیّ

اول نگاه آدم و حوا دروغ بود

يک بار هم به حرف دل‌ات اعتماد کن

شايد که حرف مردم دنيا دروغ بود

نزديک صبح از تب ِکابوس می‌پرم

مثل هميشه قصه‌ی رؤيا دروغ بود

سرما که می‌خورم، هذيان پخش می‌کنم

اين بار هم نتيجه‌ي سرما دروغ بود

***

به باغ می برند چراغانی ات کنند

تا کاج جشن های زمستانی ات کنند

پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار

تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار می برند که زندانی ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می روی

شايد به خاک مرده ای ارزانی ات کنند

یک نقطه بیش فرق «رجيم» و «رحيم» نيست

از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه ای است که قربانی ات کنند

 

 

شيرين٬ دروغ و دختر ِترسا دروغ بود

افسانه‌های حوری تنها دروغ بود

نویسنده : هیچکس ; ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک