* گاه نوشته‌های هیچکس *

آن همه شعری که برایت گفتم-ناگهان گم شد و رفت/حرف مردم شد و رفت...

+ وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم

چون ابر بهانهای دست وپا میکنم

 

تاگردون آشیانم شود

ومرزهای مانند صخره

 

در روحم آب

جریان یابد

...

 

 --------------------- 

ترا من چشم در راهم است شباهنگام

که می گیرند در شاخ(( تلاجن)) سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛

ترا من چشم در راهم

.

شباهنگام. در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند؛

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام

گرَم یاد آوری یا نه، من از یادت نمی کاهم؛

ترا من چشم در راهم

 

 ----------------

 

.

اشکهایم همچو باران

دامنم را رنگ می زد

وه.....چه زیبا بود اگر پائیز بودم

وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم

 

نویسنده : هیچکس ; ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک