* گاه نوشته‌های هیچکس *

آن همه شعری که برایت گفتم-ناگهان گم شد و رفت/حرف مردم شد و رفت...

+ مجـــرم آزاده منــم !

persia105

با تو حکايتی دگر

اين دل ما به سر کند

شب سياه قصه را

هوای تو سحر کند

باور ما نمی شود

در سر ما نمی رود

از گذر سينه ما

يار دگر گذر کند

شکوه بسی شنيده ام

از دل درد کشيده ام

کور شوم جز تو اگر

زمزمه ای دگر کنم

چاره کار ما تويی

ياور ويار ما تويی

توبه نمی کند اثر

مرگ مگر اثر کند

نویسنده : هیچکس ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٥ خرداد ۱۳۸٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک