* گاه نوشته‌های هیچکس *

آن همه شعری که برایت گفتم-ناگهان گم شد و رفت/حرف مردم شد و رفت...

+ سادگی من و تو !


من چه ساده دل به تو بستم
و تو چه ساده دلم را شکستی
!سادگی من و تو عجیب شبیه هم است


 


0انسان ها شکست نمی خورند، تنها تلاش کردنشان را متوقف می کنند .

0 چینی ها میگن وقتی باد می وزد بعضی ها جلوش دیوار میسازن بعضی ها هم آسیاب!

0سعی کن چیزی رو که دوست داری به دست بیاری و گرنه مجبوری چیزی رو که به دست میاری دوست داشته باشی.


0زنان هوشیارتر از آن هستند که مردانگی خود را به رخ مردها بکشند..




چکیده ترجمه ای از مقاله مجله لاو این لایف

گابریل گارسیا مارکز جمله قشنگی دارد:
هیچکس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین لیاقتی داشته باشد هیچ وقت اشک تو را در نمی آورد !
و باز هم می گوید :
هرگر وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند , تلف نکن !
آره شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری از افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را...
به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانید شکر گذار او باشید...
خیلی مهم است عشق شما را کور نکند .
خیلی مهم است بدانید که همشه یک لبخند شیرین فقط به شما زده نمی شود‍ , زود دل نبندید.
خیلی مهم است بفهمید عشق تان چرا شما را دوست دارد و البته مهم تر اینکه چرا دوستتان ندارد !
یعضی ها غرور قششنگی دارند ما گاهی وقت ها عاشق و دیوانه این غرور می شویم
اما هیچ وقت غرور با تکبر اشتباه نگیرید ...
انسان متکبر لیاقت عشق را ندارد
از عشق خود انتقام نگیرید , اگر بی رحمانه دل شما را شکست و اگر عشق شما را به دیگری فروخت
,فقط رهایش کنید . اگر انتخاب او هوس بازانه بود و اظهار پشیمانی کرد دیگر ا و را نپذیرید.
او شایسته اعتماد و عشق به شما والبته هیچ کسی دیگری نیست!
عشاق واقعی به سختی عشق خود را بروز می دهند , معمولا غمگین هستند ولی شاد به
نظر می آیند ! با افتادن کوچکترین اتفاقی برای شما خود را می بازند و وقتی که به تعبیر او با رقیبش صحبت
می کنید بی درنگ آن مکان را ترک می کند والبته به سختی از شما چشم بر می دارند! عشق خود را بشناسید !
فراموش نکن :
تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی , ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی




دل سوخته تر از همه سوخته گانم
از جمع پراکنده رندانه جهانم
در صحنه بازیگریه کهنه دنیا
عشق است قمار و من بازیگر آنم
با انکه همه باخته در بازیه عشقند
بازنده ترین هست در این جمع نشانم
ای دوست مزن زخم زبان جای نصیحت
بگذار ببارد به سرم سنگ مصیبت
من زنده از این جرممو و زنده مجازات
مرگست مرا گر بزنم حرف ندامت
باید که ببازم با درد بسازم
در مذهب رندان این است نمازم
عمری است که می بازم و یک برد ندارم
اما چه کنم عاشق این کهنه قمارم
من در به در عشقمو و رسوای جهانم
چون سایه به دنبال سر عشق روانم


 

 

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند...

نویسنده : هیچکس ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٥
تگ ها: عاشق و شعر و دفتر شعر و عشق
comment نظرات () لینک