* گاه نوشته‌های هیچکس *

آن همه شعری که برایت گفتم-ناگهان گم شد و رفت/حرف مردم شد و رفت...

+ بر سر کوه بیستون شیرین همیشه رسواست !


کی اشکاتو پاک می کنه
شبا که غصه داری
کی دست رو موهات می کشه
وقتی منو نداری
شونه کی مرحم هق هقت می شه دوباره
از کی بهونه می گیری
شبای بی ستاره...
برگ ریزونای پاییزیی چشم یه راهت نشسته
از جلو پات جمع می کنه برگای زرد و خسته
کی منتظر میمونه حتی شبای یلدا
تا خنده رو لبات بیاد
شب برسه به فردا
کی از سرود بارون قصه برات میسازه
از عاشقی میخونه وقتی که راه درازه
کی از ستاره بارون چشماشو هم میذاره
نکنه ستاره ای بیاد یاد تو رو نیاره
نکنه ستاره ای بیاد یاد تو رو نیاره




و چه شب های سحر سوخته من

خسته ، در بستر بی خوابی خویش

در بی پاسخ ویرانه ی هر خاطره را کز تو در آن

یادگاری به یاد داشته ام کوفته ام.





شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شبی مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزل ها بمیرد
چو رودی ز آغوش دریا بمیرد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد



الهه ناز
باز ای الهه ناز، با دل من بساز
کین غم جانگداز برود ز دلم
گر دل من نیاسود، از گناه تو بود
بیا تا ز سر گنهت گذرم
باز می کنم دست یاری بسویت دراز
بیا تا غم خود را با راز و نیاز
ز خاطر ببرم
گر نکند تیر خشمت دلم را هدف
بخدا همچون مرغ پر شور و شعف
به سویت بپرم

آنکه او به غمت دل بندد چون من کیست
ناز تو بیش از این بهر چیست
تو الهه نازی در بزمم بنشین
من تو را وفادارم بیا که جز این نباشد هنرم
اینهمه بی وفایی ندارد ثمر
بخدا اگر از من نگیری خبر
نیابی اثرم !




گاه زیر لب باخود زمزمه میکنم
کاش نقاشی ماهر بودم
که در مبحس تنهایی خود
طرح چشمان تورا میکشیدم





میان تمام ثروت دنیا
دلم یک کوچه خالی میخواهد
که در آن...
هیچ عاشقی به انتظار ننشسته باشد
هیچ عاشقی !




من از اسارت جغرافیایی رنگها ...

در جستجوی حجمی آزاد در آغوشم ...





من ...

تمام شرابهای زمین را برای تمام دردهای زمین می خواهم....



با سهراب

هر کجا هستم، باشم
آسمان مال من است.
پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است.
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند قارچ های غربت؟
من نمی دانم که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی ست، کبوتر زیباست.
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست.
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست
واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باد

عاشقانه ها
0کاش معشوق از عاشق طلب جان می کرد تا هر بی سروپای از عشق دم نمیزد

0وقتی نگاهم می کنی آنقدر زیبا می شوی کاهسته در رویای من خاتون دنیا می شوی


نویسنده : هیچکس ; ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٥
comment نظرات () لینک