* گاه نوشته‌های هیچکس *

آن همه شعری که برایت گفتم-ناگهان گم شد و رفت/حرف مردم شد و رفت...

+ مملکت تنگ بود و مرد بزرگ

 عاشقانه

 تو را برگزيده‌ام رغمارغم بی‌داد

 گفتی دوستت می‌دارم

 و قاعده ديگر شد

 کفايت مکن ای فرمانِ«شدن»

     مکرر شو       مکرر شو.

 

گورستان پیر

گرسنه بود

و درختان جوان کود می جستند

ماجرا همه این است...آری»

 

 

ای زن

در کارگاه " ازمیری زن "

یا آنکه در صنایع فولاد " انگلیس"

در سردسیر بندر " استکهلم"

تا سرزمین " چین " بر شالی زار

وقتی به زیر ظلم مضاعف

از دسترنج کمتر و کمتر . . . پاداش نابرابر . . . استثمار

فریاد می کنی ، همدوش مرد در صف پیکار

وقتی ، در غمفزا کرانۀ " بیت المقدس. . . ، "

همدوش مرد ، با خصم می ستیزی ،

لرزان بنای استثمار ، لرزان بنای سرمایه ،

از تندر خروش تو می لرزد. . .

ای زن 

وقتی کنار " ولگا"

در موج خیز خرمن گندم زار

یا آنکه در صنایع " تاشکند"

در شور و شوق کار

با یاری شفیق رفیقاندیر آشنای خوب رهایی را . . .

احساس می کنی ،

وقتی کنار ساحل آرامش" دانوب"

در آبرفت خاکی ، حاصلخیز

هر گوشه بذر ذرت ، می پاشی ،

وفتی ، در انحنای درۀ " بلغار"

شاداب شاخه شاخه گلهای سرخ را

 بر کوهسار گلها ، پرتاب می کنی ،

و در نسیم سرد سحرگاهان

 مستانه عطر عاطفه می گیری ،

وقتی که در مزارع " کوبا"

بازار نیشکر را پُربار می کنی ،

وقتی که در فضای رهایی دستها

 از کشتزارگندم اطراف " هیرمند"

تا در برنجزار " ویتنام"

آزاد از اسارت . . . پرواز می کنی. . .

اندیشه را ، امید ره آورد می دهی. . .

ای زن

ای از تبار " ژاندارک "

ای از نژاد " لیلا خالد"

ای بوده چون " جمیله بو پاشا"

ای عرصه دار راه " ترشکوا"

باید که در مبارزه با ظلم

همپای مرد

 ویران ساز نظم کهن باشی!

باید که در تعالی دانش

همپای مرد

 جولان سپار جهل شکن باشی!

ای ناجی حیات بشر ، مادر

باید ز پروریدن فرزندگان عصر

 هر جا تو افتخار وطن باشی!

باید که در گشایش دروازه های صبر

یادآور ستاره شدن باشی

 یادآور ستاره شدن باشی 

مملکت تنگ بود و ...

              مرد بزرگ

ـ به ياد شاملو ـ

نویسنده : هیچکس ; ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک