* گاه نوشته‌های هیچکس *

آن همه شعری که برایت گفتم-ناگهان گم شد و رفت/حرف مردم شد و رفت...

+ کجاست مريم ناجی مريم پاک ...

 

persia105.persianblog.ir

سال نو مبارک

گرچه ميگويند

چيزي به انسداد كامل رگها نمانده است

اما من هفتاد ساله مي انديشم و

هفت ساله، دوست مدارم.. 

 

 خودتان خواستيد

 خودمان خواستيم ، نه؟

 من خودم را دست واژها سپرده ام،همين

 اصلا" چكار داريد

 آنقدر ميخواهم در اين واژها در اين هوا غوطه ور شوم

 كه سر از آنطرف عشق در آورم

 هي، نگوييد ،نمي فهميم

 آن وقت كه در اندازه هاي من

 عاشق شديد مي فهميد

 همه چيز برايتان كليد مي شود

 همه چيز رنگ رويا ميگيرد

 همه چيز در آئينۀ قلبتان نقش ميبندد

 و درآن كانون در آن شعاع

 مي رسيد به واقعيتِ آب و آئينه

 و هي در عشق غوطه مي خوريد ، غوطه مي خوريد

 


همچنان ايستاده ام پا بر جا

بي كس و تنها و استوار

اما اي واي كين نقش دروغيني ست استوار

سالهاست فكنده است مرا ز پاي تيشۀ عشقي در دستهاي بي كس فرهاد

 


دروغ برادر مفلوک

واقعیت

روسپی خواهر مظلوم

عصمت

ونیاز پدر خوانده

دروغ وحقيقت و روسپي و عصمت

ومرگ حواله مبهم

نمادها به نيازهاست

باوركنيد 

دروغها واقعي تر از

حقيقت !!!


قلم

 وديعه مريم پاك من است ، صليب مقدس من است.

در وفای او ، اسير قيصر نمی شوم ، زر خريد يهود نمی شوم .

 بگذار بر قامت بلند و راستين قلمم به صليبم كشند ،

به چهار ميخم بكوبند ، تا او كه استوانه حياتم بوده است ،

صليب مرگم شو د، شاهد رسالتم گردد ، گواه شهادتم باشد ،

تا خدا ببيند كه به نامجويی بر قلمم بالا نرفته ام

  

توتم من است ، امانت روح القدس من است ،



 

اگر من به اين همه تنهايي اسيرم ،

نویسنده : هیچکس ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک