* گاه نوشته‌های هیچکس *

آن همه شعری که برایت گفتم-ناگهان گم شد و رفت/حرف مردم شد و رفت...

+ تمام اين سال ها کنار من بوده ای ...

 

             

 آدم برفي

 برف هايش كه آب شد

 آدم شد . . .


  

   براي ديدن كليپ "گريه كنم يا نكنم... "

   از بيژن مرتضوي اينجا كليك كنيد.

 

سنگ شدي به شيشه ام

تير شدي به سينه ام

اشك شدي به ديده ام

شيشه چرا نمي رود

سينه چرا نمي درد

گريه ثمر نمي دهد

شيشه عمر من چرا

پر شده سر نمي رود

بارش ابر گريه ها

، به سر چرا نمي رسد

ديده ي چشم به راه من،

خسته ز راه نمي شود

منتظرم ز ره رسي

باز به من نگه كني

بازو به من حلقه كني

واي اگر ز ره رسي

باز مرا صدا كني

چشم به تو خيره كنم

جان به تو هديه كنم

باز به تو تكيه كنم

باز به من جفا كني

باز مرا رها كني

مرا ز خود جدا كني

باز همان منتظرم

دل به كسي نمي دهم

راه به غير نمي دهم

منتظرم، منتظرم

     


و تو انگار كن كه هرگز نبوده اي 

 

و من هرگز به نبودن تو

بودن را

چنين حقير نينگاشتهام.

با سرانگشت

لبهام را ببوس

بگذار بين پرستش و عشقبازي

آونگ شوم

در خاطره ي بشر

چون زنگ كليسا

ددر بلنداي هستي.

من به گريه التماس مي كنم

يا گريه به من؟

و تو انگار كن از آغاز بوده اي

مثل خدا

و مرا آفريده اي

مثل نگاهت

يا خنده ات


گر نفسم نبود

و گفتند ،

كبوتر جانش در حسرت تو پر كشيد

تو باورنكن !

تمام اين سالها كنارمن بودي

كنار دلتنگي من و ميز تحريرم

...
نویسنده : هیچکس ; ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک