* گاه نوشته‌های هیچکس *

آن همه شعری که برایت گفتم-ناگهان گم شد و رفت/حرف مردم شد و رفت...

+ کدوم عاشق کدوم شاعر کدوم مرد ؟


جمله ابراهیمی در یک عاشقانه آرام بسیار زیباست:


میزان فاصله ارتفاع صدا را معین می کند!
و ما درست به همین خاطر آنگاه که از هم ( فاصله ) می گیریم ،‌ ( ارتفاع ) صدایمان را بالا می بریم به خیال مغلوب کردن طرف مقابل ، غافل از اینکه عشق و در نتیجه خودمان مغلوب بزرگ ماجراییم!!




آموخته ام که :

آموخته ام که افراد زیادی هستند که تو را دوست دارند، اما نمی دانند احساسشان را چگونه نشان دهند

آموخته ام که نمی توانی کسی را وادار کنی که به تو عشق بورزد. تنها کاری که می توانی انجام دهی این است که کسی باشی که مورد عشق دیگران واقع شود

آموخته ام که بلوغ و پختگی به تجربیات و درس هایی که آموخته ای بستگی دارد، نه به
تعداد جشن های تولدی که برگزار کرده ای

آموخته ام که برای بخشیدن، نیاز است که تمرین کنیم.

آموخته ام که فقط کافی نیست که اطرافیان تو را ببخشند، گاهی اوقات هم باید یاد بگیری که خودت را ببخشی

آموخته ام که شرایط زندگی ما ممکن است بر آن چه که هستیم تاثیر گذاشته باشد، اما
برای آن چه که می خواهیم بشویم خودمان مسوول هستیم

آموخته ام که فقط به این دلیل که دو نفر با یکدیگر اختلاف دارند، به این معنا نیست که آنها یکدیگر را دوست ندارند و فقط به این دلیل که با یکدیگر اختلافی ندارند، به این معنا نیست که یکدیگر را دوست دارند

آموخته ام که آن چه در زندگی ات داری مهم نیست بلکه آن کسی که در زندگی ات
اهمیت دارد، مهم است

آموخته ام که ما مجبور نیستیم دوستان خود را تغییر دهیم اگر درک کنیم که آن ها خودشان تغییر می کنند

آموخته ام که سال ها طول می کشد تا اساس یک اعتماد ساخته شود، ولی برای ویران کردن آن اعتماد، فقط چند ثانیه کافی است

آموخته ام که تو نباید برای کشف یک راز خیلی مشتاق باشی. این امر می تواند برای همیشه، زندگی ات را تغییر دهد

آموخته ام که دو انسان می توانند، به یک چیز کاملا مشابه نگاه کنند و چیزی کاملا متفاوت را مشاهده کنند

آموخته ام که زندگی تو می تواند در ظرف چند ساعت با کمک افرادی که هرگز تو را نمی شناسند،تغییر کنند


 


کاش می دیدم، چیست؟

آنچه از چشم تو

! تا عمق وجودم جاریست

 




تنها برای چشمان تو می نویسم که نگاهت تکراری از اسمان است.
تو همانی هستی که بهار را برایم به ارمغان اوردی ومن همانی هستم
که به عشقت وفادار مانده ام و روز های بی تو را روی دفتر دلم شمارش
کردم




کاریکلماتور

0 گورستان لبریز از عمرهای سپری شده است
0 آتش جهنم آرزوی خاکستر شدن را به گور می برد
0 نمی شود با لبخند ساختگی کلاه سر شادی گذاشت
0 آدم مغرور چشم ندارد سایه اش را جلوتر از خودش ببیند
0 اگر شب نباشد، آرزوی دیدن سپیده دم را به گور می بریم
0 اگر بخواهم خودکشی کنم، هفت تیر را روی روزنه ی امیدم می گذارم.
0در وعده ملاقاتم با خواب، او همیشه دیر می‌آید.



از تاریکی بالا می‌کشم و سرم را از آسمان بیرون می‌برم تا ببینم آنجا در دوردست‌ها آسمان به چه رنگ است؟

در میهمانی شبانه‌ام، ماه ساقی، خودکارم پیاله و کاغذم تا خرخره نور می‌نوشد.

نردبان رؤیاهایم را بر دیوار آرزو تکیه میدهم و از آن بالا میروم. چه سرزمین های
عجیبی !





...وقتی سکوت تنها صدای آشنا شد،
و شب، تنها دریچه ی روشنی
نگاهم به غروب می مانست،
که در آرزوی شبی روشن مرده بود.




عشق
عشق شاید که یعنی نرسیدن
عشق آمد غصه کوچکم را برد
عشق رفت اندوهی بزرگ به جانم سپرد.
عشق یک تصادف نیست، عشق واقعی طنز هولناکی است.




کدوم عاشق کدوم شاعر کدوم مرد؟

تو رو دید و به یاد من نیفتاد ... !

نویسنده : هیچکس ; ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٥
تگ ها: عاشق و عشق و عاشقانه و شعر
comment نظرات () لینک