* گاه نوشته‌های هیچکس *

آن همه شعری که برایت گفتم-ناگهان گم شد و رفت/حرف مردم شد و رفت...

+ اين دروغ فاش آمد و پنهان گذشت ...

سلام دوستان

     سالها در عمر من مهر آمد و آبان گذشت

     وز كمال غفلتم در نقصان گذشت

     چشم من در زندگي نقش جواني را نديد

     اين دروغ فاش پنهان آمد و پنهان گذشت

منتظر آثار زيباي شما هستم.

آپ بعدی به آثار شما عزيزان اختصاص داره...


some times the sound of goodbye , is louder than any drumbeat …


منحني دلت ، از رأس شكسته است ، چه باك

كه مماس دل من هست ، ولي آنجا نيست

رفع ابهام نمودم ، زخم لبهايت

پس سخن ساده بگو ، وقت غم وحاشا نيست

هرچه من ،‌ روي نمودار رخت گرديدم

باز، يك نقطه بحراني آن ، پيدا نيست


نقش هر خنده كه بر روي لبي ميشكفد

ـ نقشه يي شيطانيست در نگاهي كه تو را وسوسه عشق دهد ـ حيله پنهانيست.

گالري بزرگ عاشقانه ها - مهر 85

 دنيا را بد ساخته اند ...

كسي را كه دوست داري،تورادوست نمي دارد.

كسي كه تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري

اما كسي كه تو دوستش داري

و او هم تو را دوست دارد

به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند

و اين رنج است


شايد ندانيد كه اثر لب هر انسان

مانند اثر انگشتانش منحصر به فرد است


سراغ من اگر مي آييد

پشت هيچستانم

پشت هيچستان جايي است

پشت هيچستان زگهاي هوا،پر قاصدهايي است

كه خبر مي آرند،از گل وا شده ي دور ترين بوته ي خاك

روي شن ها هم،نقشهاي سم اسبان سواران ظريفي است كه صبح

به سر قله ي معراج شقايق رفتند

پشت هيچستان،چتر خواهش باز است

تا نسيم عطشي در بن برگي بدود

زنگ باران به صدا مي آيد

آدم اينجا تنهاست

و در اين تنهايي،سايه ي ناروني تا عبديت جاري است

به سراغ من اگر مي آييد،

نرم و آهسته بياييد،مبادا كه ترك بردارد

چيني نازك تنهايي من


مي برند چراغاني ات كنند

تا كاج جشنهاي زمستاني ات كنند ...

يوسف! به اين رها شدن از چاه دل مبند

اين بار مي برند كه زنداني ات كنند...

يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست

از نقطه اي بترس كه شيطاني ات كنند


 تا آينده اي نه چندان دور

بدرود ...

در وهم وجودم چه عدم دلتنگم

از عدم تا به وجود آمده ام دلتنگم

روح از افلاك و تن از خاك ، در اين ساغر پاك

از در آميختن شادي و غم دلتنگم


نویسنده : هیچکس ; ساعت ٢:۱٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک