* گاه نوشته‌های هیچکس *

آن همه شعری که برایت گفتم-ناگهان گم شد و رفت/حرف مردم شد و رفت...

+ اینجا گاهی به یاد تو می افتم ...

 

www.iranfoxnews.com

به زودی ...(پانزدهم بهمن ماه 86)

فاکس نیوز ایران

با دنیایی از خبر .تحلیل و سرگرمی

 

 

***

 

اینجا گاهی به یاد تو می افتم ...

چشمانم

رود رود

طغیان می کند

و اتاقم را

خیس عطر حضور تو می سازد

شب ها

خواب گنجشک های بالای کوه را می بینم

سینه سرخ ها

زلالی چشمه ها

که سنگ صداقتشان

از عمق خوابشان پیدا بود

اینجا کسی حضور تو را حس نمی کند

نفس ها

از هجوم درد و تردید

گرفته است

و تنها ((تو که دروغ نمی گویی ))

از عشق های ساده ای بگو

که با گره زدن دستمالی

هرگز گسسته نمی شوند

و دخترانی

که لبخند را به هر کسی

تعارف نمی کنند

و

عاشق می شوند

دیگر اینجا تاب ماندنم نیست.

 ***

من قدر خود را بزرگتر از آن می دانم که محبت خویش را از کسی دریغ

کنم, حتی اگر کسی محبت مرا درک نکند و به خیال خود سوء استفاده

نماید. من بزرگتر از آنم که به خاطر پاداش محبت کنم یا در ازاء عشق

تمنایی داشته باشم. من در عشق خود می سوزم و لذت می برم و این

لذت بزرگترین پاداشی است که ممکن است در جواب عشق من به

حساب آید... .

شهید مصطفی چمران

***

 

تا وقتی دیگر ...

 

نویسنده : هیچکس ; ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۸٥
comment نظرات () لینک