* گاه نوشته‌های هیچکس *

آن همه شعری که برایت گفتم-ناگهان گم شد و رفت/حرف مردم شد و رفت...

+ کاش عشــــــــــــــــــــــــــــــــــق را زبان سخن بود

 شاملو :

 

آنکه می‌گوید دوست‌ات می‌دارم

 خنیاگر ِ غمگینی‌ست که آوازش را از دست داده است.

ای کاش عشق را زبان ِ سخن بود

 

هزار کاکلی شاد

 

هزار قناری خاموش در گلوی من.

 عشق را ای کاش زبان ِ سخن بود

 

دل ِ اندُه‌گین ِ شبی‌ست

که مهتاب‌اش را می‌جوید.

 ای کاش عشق را

زبان ِ سخن بود

 هزار آفتاب ِ خندان در خرام ِ توست

هزار ستاره‌ی گریان

در تمنای من.

 عشق را

ای کاش زبان ِ سخن بود

 


 

 

چشمهایت را ببند

 

 خون دل گواراست!

 چشمهایت را ببند

 تمام وسعت تو همین اتاق…

 … وآسمان را قاب پنجره در آغوش می کشد

 چشمهایت را ببند

 آنکه نشسته آن بالا حتما خدای توست!

 وسجده بهترین تملق!!

 بمیر ! این خواست اوست…

 و آیا باز می تواند تو را بخواند؟

 

 

اینجا بهشت است…...

… آهسته … حرف بزن آهسته!

 … آهسته قدم بردار … آهسته!

 مبادا از خواب بپرد…

 آهسته … آهسته

 

  

 


آنکه می‌گوید دوست‌ات می‌دارم
در چشمان ِ توست

 

 

زن نشسته پشت پنجره ، منتظر

مرد ایستاده سرکوچه ، مضطرب

عبور رهگذران…

کوچه گنگ …

برف آرام … شاید که می بارد ! !

 

یک شاخه گل ، دست مرد را گرفته …محکم!

و گم می شود

مرد جمعه های خاکستری…

یک شاخه گل کنار پنجره

بعد هم رد پایی که نیست روی برف در امتداد دیوار

و برای همیشه جای خالی ِ… ، سر کوچه

 

 


 

 

 

 

 اگر می دانستی چه قدر دوستت دارم

هیچ گاه برای آمدنت باران را بهانه نمی کردی

تو ای رنگین کمان من !

 

 

 


 

 

 

از دوستت دارم گفتن هایت

خسته گشته ام ،

دیگر یاوه مگو

بگذار کتابم را بخوانم .

چه می خوانم !؟

چگونه می توان از دست معشوقه خویش

خلاص شد !

 

بین خودمان باشد !

جمله اول ، از نوشته های همین کتاب بود ؟

 

 


 

 

 

شاملو

‌تمام‌ الفاظ‌ جهان‌ را در اختیار

داشتیم‌ و آن‌ نگفتیم

‌ که‌ به‌کار آید

چرا که‌ تنها یک‌ سخن

‌در میانه‌ نبود

 

آزادى

 

‌ما نگفتیم

‌تو تصویرش‌ کن

 


 

عاشقانه ها :

 

جالبه !

اما

تنها کسانی که مارا میرنجانند.

عزیزانی هستند که همیشه کوشیده ایم از ما نرنجند

 

 

 

 

نویسنده : هیچکس ; ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٥
comment نظرات () لینک