* گاه نوشته‌های هیچکس *

آن همه شعری که برایت گفتم-ناگهان گم شد و رفت/حرف مردم شد و رفت...

+ مرگ بر چشمان بی‌گناه...

مردی دیده ام من
که درنگی نمی‌کند
میان عشق و نفرت
و بی رحمانه دفن می‌کند
چشم‌هایش را

ناپخته و کودن
مرگ می‌کشد بر دوش
و در وهم آغوش زنان
بی جرعه مست می‌کند

مردی دیده‌ام من
غمِ او اگر بگذرد
نجوا می‌کند با خود
زایل شدم چرک شدم
مرگ بر چشمان بی‌گناه

دسته‌ای کاغذ
و شعری مبهم
قصه تمام است
چه کنم
آیینه شکست

هیچکس/تقدیم به خدایی که گاهی نمی‌فهمد...
نویسنده : هیچکس ; ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک