* گاه نوشته‌های هیچکس *

آن همه شعری که برایت گفتم-ناگهان گم شد و رفت/حرف مردم شد و رفت...

+ می خواهم بر گردم به خانه ام که ديگر حتی خانه نيست !

آنگاه که خدا را مي بيني و

بنده ي خدا را نا ديده مي گيري

مي خواهم بدانم

دستانت را به سوي کدام آسمان دراز مي کني

تا براي خوشبختيت دعا کني

به سوي کدام قبله نماز مي گزاري

که ديگران نگزارده اند.....

 

نویسنده : هیچکس ; ساعت ۳:۱٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک