* گاه نوشته‌های هیچکس *

آن همه شعری که برایت گفتم-ناگهان گم شد و رفت/حرف مردم شد و رفت...

+ مزار خالی را بیشتر دوست دارم

 من جگر ریش‌ریش‌ دیده‌ام

و از سرخی آن

 چه لب‌ها دل‌ برده‌ام

به رنگ لبانت مناز

یا به آن دستان آلوده

که با اقیانوس چشمانت

هرگز نتوانی شست

 

گویند تو را مرگ سزاست

و در قبرستان زندگان

یک قبر مشتاق تو

 

یک همسایه‌ مزار به مزار

آن منم

در هزاران هزار نیمه شب

تنهای تنها

فقط می‌پرسد چرا

و تو چه گویی  جز هیچ

 

اما تو دست‌های سرخت به من بده

پنهان مکن

من به دست های آلوده بوسه می‌زنم

و مزار خالی را بیشتر دوست دارم

اینجا در دیار مردگان!

(علی‌اصغر بهالدینی)



نویسنده : هیچکس ; ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک