* گاه نوشته‌های هیچکس *

آن همه شعری که برایت گفتم-ناگهان گم شد و رفت/حرف مردم شد و رفت...

+ کعبه این پرده که گرد توست می دانی چیست؟


 

دوستان عزیز

مطالب و مقالات خود را به وبلاگ دفاع از حقوق زنان از ناهنجاری های اجتماعی بفرستید .

این وبلاگ غیر سیاسی است .


ای کعبه منم صدای دلسوخته ها

                                              آتش به دلی چو من ندیده ست خدا

این پرده که گرد توست می دانی چیست؟

                                             دود دل من طواف کردست تو را


آنقدر کنار سایه اش تنها زیست

                                       نا رفت و نفهمید کسی دردش چیست

برف و تن شهر و باد شلاق به دست

                                     حالا همه جا حرف کسی هست که نیست


این زندگی کبود  این تلخ بنفش

  

    زخمی است که سالهاست بر دوش من است


تا گریه طلسم درد را می شکند

                                     دل حرمت آه سرد را می شکند

دریای هزار موج طوفان خیز است

                                     اشکی که غرور مرد را می شکند


تا بال و پر عمر به رنگ هوس است

                                     از اوج سرازیر شدن یک هوس است

آن لحظه که بال زندگی می شکند

                                     در چشم پرنده آسمان هم قفس است


 تا خلوت من هزار غربت باقی است

تنها نشدی که درد تنها بکشی بدرود تا روزی دیگر ...

 

نویسنده : هیچکس ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ بنشيند بر گل هرزه گياهی گاهی

عجبی نيست اگر همدم يار است رقيب بنشيند بر گل هرزه گياهی گاهی

صدا کن مرا 

صدای تو خوب است 

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن میروید

در ابعاد این عصر خاموش

من ازتصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی من شبیهخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد

وخاصیت عشق این است...


از  برزخ خسته شده‌ام‌؛

آن دنيا نه‌‌؛

می‌خواهم به دنيا برگردم.

کسی در صفحه آخر شناسنامه‌ام چيزهايی نوشته.

باور کنيد

من هنوز هم زنده‌ام.

خواهش می‌کنم.

دنيا مرا نمی‌خواهد.

درست است دست‌هايم پوسيده‌

 

گوش کنيد

 

قلبم هنوز می‌تپد.

آهای مردمان که بر ساحل نشسته‌ايد.

خيلی تشنه‌ام

لطفا يک‌نفر لب‌هايم را ببوسد

ذره‌ای می هم در چشمانم بريزد.

آهای مردمان

با شما هستم

من هنوز هم زنده‌ام.



و  سمت نگاهت

اشاره ای ست

به افسانه ای

که راهش تنها از ابتدای اندام سپیداری ات

می گذرد

 

نویسنده : هیچکس ; ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ با هم و تنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــها قدقن

بالاخره بعد از یک ماه تلاش و پیگیری یکی از آدرس های وبلاگ گالری

بزرگ عاشقانه ها از فیلترینگ آزاد شد و دوستان می توانند بدون

فیلتر شکن از این وبلاگ دیدن کنند .لطفا فقط از ادرس زیر با پیشوند

www وارد بشوید ...با آرزوی تندرستی برای دوستان  عزیزم ...

http//www.persia105.persianblog.ir

آبي دريا ، قدغن

شوق تماشا ، قدغن

عشق دو ماهي ، قدغن

با هم و تنها ، قدغن

براي عشق تازه ،

اجازه بي اجازه...

پچ پچ و نجوا ، قدغن

رقص سايه ها ، قدغن

كشف بوسه ي بي هوا

به وقت رويا ، قدغن

براي خواب تازه ،

اجازه بي اجازه...

در اين غربت خانگي

بگو هرچي بايد بگي

غزل بگو به سادگي

بگو ، زنده باد زندگي

براي شعر تازه ،

اجازه بي اجازه...

از تو نوشتن ، قدغن

گلايه كردن ، قدغن

عطر خوش زن ، قدغن

تو قدغن ، من قدغن

براي روز تازه ،

اجازه بي اجازه...

Moarefi kart haye tashdid konande filtering dar iran:

 
Garmsar: Behine andish
Rafsanjan: jahan gostar
Qom:  Jahan nama & Rayanashr
Dezfoul: Jonoob & Paradise
Qazvin:  Parsiyan & Siyagh & Pars online & Zohal net & Shooka
Sari:  Moge gooya mazand        
Zahedan:  Baran net & Sibel net
Rasht:  Andishe Sabze Khazar
Shahre kord:  Asia net & Pars net & Pap net & Mah net
Zarinshahr:    Parse1    
Shiraz:  Aranic & Callwithme & Eram & Rasaneh
Hamedan:  Yasin net
Orumie:  Ofogh
Oromie:  Ashena & Taavoni mokhaberat & Diba
Karaj:   Shatel & Pars online & Saman & Pardis & Panjere talayi
Yazd:   Isatis & giti nama    
Kermanshah:  Mehran & Sepidar & Hesabgar & Kermanshah  
Jahrom:    Barbod  
Esfehan:   Tebyan & Bani & Alborz & Jahan on line & Irangate & Shbakiyeh & Iran gate & Rangin kaman 
Mashhad:  Alborz & Saba (ADSL) & Tebyan & Farhangian & Arya
Tabriz:    Hezare
Kerman:   Tebyan   
Zanjan:   Raha net 
Tehran Sepanta & Avasorosh & Tebyan 
Larestan:   Jambo ternet & Larfors & Motagharen & Setaeraeh sorkh
Boshehr:   Bushehr System 
ADSL Parsinet
 
نویسنده : هیچکس ; ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ بهار شمه ای از نگاه توست

گالری بزرگ عاشقانه ها - عکس اختصاصی

بهار،

شمه اي از نگاه توست

به رخوت زمستان!

سرمازدگي دلم را

نيم نگاهي

مي شود آيا...؟!


 پاييز مرگ تو

بهاري جاودانه زاييد

گياه روييد

درخت باليد

و هيچ شاخه نيست

كه شكوفه اي سرخ ندارد

و اگر ندارد

شاخه نيست

هيزمي است ناروا بر درخت مانده!
آیا می خواهید شکل گرافیکی ویندوز ایکس پی خود را به ویستا تغییر دهید؟


اینجا کلیک کنید

نویسنده : هیچکس ; ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیزده اردیبهشت

یکسال پیش در چنین روزی ...

با ایده عزیزی این وبلاگ شروع به کار کرد

13

 اردیبهشت 

***

چنان كار كنيد كه گويي مطلقا نياز مادي نداريد

.

چنان بخوانيد كه گويا

هيچكس به شما گوش نمي دهد.

چنان عشق بورزيد كه گويا هرگز دچار رنجش نشده ايد

چنان برقصيد كه گويي احدي نظاره گر شما نيست

چنان زندگي كنيد كه گويا بهشت موعود بر روي همين زمين است

***

...

 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

در نهانخانه

جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم و درآن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب آيينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران

باش فردا كه دلت با دگران است

تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن

با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم

سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم

بازگفتم كه تو صيادي و من آهوي

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

 

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم

اشكي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد

يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي دردامن اندوه كشيدم

نگسستم نرميدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

فريدون مشيری

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم است دشتم

***

 

 

نه نبايد قبول مي كردم،طاقتِ شانه هاي من اين است

روي تو ماه و قلبِ تو دريا...كوله بارم چقدر سنگين است

تو شبيه فرشته ها هستي با دو بالِ ظريفِ نامرئي

نرخ هر چه عسل شکسته شده بس که لبخندهات شیرین است

و كنارِ مني و ترسي نيست از خيابان و پچ پچِ مردم

كه مرا هي به هم نشان بدهند شاعري را كه گفته اند اينست

توي آئينتان مگر منع است از دو چشمِ تو شعر بنويسم

سوژه داغ من تو هستی تو اصلا این عاشق تو بی دین است

نه نباید قبول می کردم....شک نشسته به باورم وقتی

تو بلندی و پر زدن هایم ارتفاعش همیشه پایین است

 

 

 

نویسنده : هیچکس ; ساعت ٢:۱٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ نتایج نظر سنجی

سلام دوستان عزیز

نتایج نظر سنجی در مورد محتویات این وبلاگ می زارم...امیدوارم در نظر سنجی جدید  راجب به (بد حجابی) هم شرکت کنید .

نظر سنجی }
 
مشکل وبلاگ از دید بازدیدکنندگان :

قالب  ( 44رای، 8%)

رنگ  ( 37رای، 7%)

تناسب ( 27رای، 5%)

طولانی بودن مطالب  ( 94رای، 18%)

کم بودن مطالب  ( 104رای، 20%)

محتوا  ( 43رای، 8%)

بار شدن دیر هنگام  ( 70رای، 13%)

بدون عیب ( 86رای، 17%)


عنوان نظرسنجی: نظر سنجی
تاريخ شروع نظرسنجی: 1386/1/10
مجموع نظرات: 505
آدرس: http://persia105.persianblog.ir

نویسنده : هیچکس ; ساعت ٢:۱٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ بهترینم هیچگاه چشمانت را به گریه وا مدار

 

و با مردمان چشمت

بیتوته ای زیر پلک چشمانت بنا کرده ام 

به زندگی نشسته ام

پس هیچگاه چشمانت را به گریه وا مدار

زیرا در یک چشم بر هم زدن

سقف آرزوها بر سرم آوار خواهد شد

.

 

 ***

 

از همان روزی که فرزندان « آدم

از همان روزی که دست حضرت قابيل

گشت آلوده به خون حضرت هابيل

زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشيد

آدميت مرده بود

گر چه « آدم » زنده بود

از همان روزی که يوسف را برادرها به چاه انداختند

از همان روزی که با شلاق و خون ديوار چين را ساختند

آدميت مرده بود

بعد

!» ! دنيا هی پر از آدم شد و اين آسياب 

گشت و گشت

قرن ها از مرگ « آدم » هم گذشت

ای دريغ

آدميت برنگشت

قرن ما

روزگار مرگ انسانيت است

سينه ی دنيا ز خوبيها تهی ست

صحبت از آزادگی پاکی مروت ابلهی ست

صحبت از موسی و عيسی و محمد نابجاست

! 

قرن «موسی چومبه هاست

من که از پژمردن يک شاخه گل

از فغان يک قناری در قفس

از نگاه ساکت يک کودک بيمار

از غم يک مرد در زنجير

حتی قاتلی بر دار

»!!

اشک در چشمان و بغضم در گلوست

واندرين ايام اشکم در پياله زهر و خونم در سبوست

مرگ او را از کجا باور کنم؟

صحبت از پژمردن يک برگ نيست

وای

!

جنگل را بيابان می کنند

دست خون آلود خود را

در پيش چشم خلق پنهان می کنند

!

هيچ حيوانی به حيوانی نميدارد روا

آنچه اين نامردمان با جان انسان می کنند

!

صحبت از پژمردن يک برگ نيست

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نيست

فرض کن

جنگل بيابان بود از روز نخست

!

فرض کن

يک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

در کويری سوت و کور

در ميان مردمی با اين مصيبتها صبور

صحبت از مرگ محبت

! 

مرگ عشق

گفتگو از

مرگ انسانيت است

 

!

 ***

 

ستاره به چشم کوچک می نماید،

اما این گناه چشم است نه کوچکی ستاره

 

بدرود همراهان نازنین ...

no body

نویسنده : هیچکس ; ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک