چه ظالمانه خلق کردی
خلق دنیا را
و سراب در پس سراب
و لمس درد و چرک و لذت
نمی خواهم دنیا را
که مردمانش از جنس تبر
شریف زادگانش بی شرف
و حرام زادگانی که
خون می خورند به شرف
کاش نمی فهمیدم
و کاش نبود در این دنیا
هیچکس
...
/هیچکس/
خم نشو
ایستاده بمیر
ما به نظاره خواهم نشست
رقص پاهایت در باد
و نه مردنت را...
تو را تشویق خواهیم کرد
تا بهتر بمیری
اما تو
خم نشو
ایستاده بمیر
تو را بلند فریاد خواهیم کرد
تا بشنوند همه
صدای بزدل ها را
در خود خفه میکنیم
اعتراض به مردنت
اما تو
خم نشو
ایستاده بمیر...
«هیچکس»
پیامکی زیبا از یک دوست:
دوباره سیب بچین حوا....
من "خسته ام "
بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند ...
در این فریب آباد
چوبه دار به حبس ابد محکوم است
و جسدهایی که نمی رقصند در باد
سربداران این خانه در ننگند
وکافران درمانده از اخذ ارتداد
رویای رقص جسد در باد
مثل پرچم
کیست که نداند...
جسم این آرزو را به گور خواهد برد
با لکههای ننگ
اجل خریدنی است اینجا
نه از سر بریده در صحرای سوزان
و نه جسد های به صلیب کوبیده
اینجا همه چیز آرام است
در پس یک فریب بزرگ
اینجا به مرگ طبیعی می میرند
خسته از این ناکجا آباد
چگونه کوچ کنم از این خانه
به دل تو
آن وسیع غریبنواز آباد