من جگر ریشریش دیدهام
و از سرخی آن
چه لبها دل بردهام
به رنگ لبانت مناز
یا به آن دستان آلوده
که با اقیانوس چشمانت
هرگز نتوانی شست
گویند تو را مرگ سزاست
و در قبرستان زندگان
یک قبر مشتاق تو
یک همسایه مزار به مزار
در هزاران هزار نیمه شب
تنهای تنها
فقط میپرسد چرا
و تو چه گویی جز هیچ
اما تو دستهای سرخت به من بده
پنهان مکن
من به دست های آلوده بوسه میزنم
و مزار خالی را بیشتر دوست دارم
اگر برهانی پرنده را...
/هیچکس/
چه ظالمانه خلق کردی
خلق دنیا را
و سراب در پس سراب
و لمس درد و چرک و لذت
نمی خواهم دنیا را
که مردمانش از جنس تبر
شریف زادگانش بی شرف
و حرام زادگانی که
خون می خورند به شرف
کاش نمی فهمیدم
و کاش نبود در این دنیا
هیچکس
...
/هیچکس/
خم نشو
ایستاده بمیر
ما به نظاره خواهم نشست
رقص پاهایت در باد
و نه مردنت را...
تو را تشویق خواهیم کرد
تا بهتر بمیری
اما تو
خم نشو
ایستاده بمیر
تو را بلند فریاد خواهیم کرد
تا بشنوند همه
صدای بزدل ها را
در خود خفه میکنیم
اعتراض به مردنت
اما تو
خم نشو
ایستاده بمیر...
«هیچکس»
پیامکی زیبا از یک دوست:
دوباره سیب بچین حوا....
من "خسته ام "
بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند ...